نمایش تبلیغ
 
ایجاد وبلاگ
 
مدیریت وبلاگ
 
وبلاگی دیگر
 
قلم آزاد

بازگشت و اساس کشی به خانه جدید!

با سلام و عرض پوزش از دوستان،آشنايان همشهريان اهل وبلاگستان.بخاطر وقفه طولاني که در به روز رساني به علت درس و امتحانات ترم(ترم آخر هم اومد و درس فعلا تموم شد! خيلي زود گذشت) که اين بار بسيار به طول انجاميد! و کار و مشغله اعم از مشغله هاي ذهني! روحي! کاري و بدبختي و گرفتاري و در به دري و خانه به دوشي! .... پيش اومد و تشکر از دوستاني که تو اين مدت به قلم آزاد سر ميزدند و من رو از نظرات زيباشون بي بهره نگذاشتند.از امروز کمي بيشتر به وبلاگ خواهم رسيد و بيشتر خواهم نوشت .


البته حضور انور و مبارکتان عرض شود که بنده قصد اساس کشي و نقل مکان از پرشين بلاگ به خونه جديد رو دارم.خونه جديد در سرويس وردپرس عزيز هست وخيلي وقت هم هست که آمادست!.البته من در همان ابتدا به اين سرويس پيوستم و در جنبش مهاجرت به وردپرس که دوستان حرفه اي وبلاگستان جريانش رو ميدانند حضور داشتم ولي هنوز درست و حسابي نقل مکان نکردم که الان اين کار به قوع پيوسته! از اين به بعد مطالب جديدم رو ميتونيد در خونه جديد دنبال کنيد.علت مهاجرت به وردپرس از سرويس هاي وطني هم که خوب معلومه! امکانات فوق العاده،زيبايي،کارايي و هرچيزي که از يک سرويس دهنده خوب اتتظار داريم.در يک کلام ميتونم بگم وبلاگ يعني وردپرس و وردپرس يعني معني واقعي وبلاگ نويسي!من هم مثل بقيه دوستاني که به اين سرويس مهاجرت کردند پيشنهاد ميکنم شما هم اگه وبلاگي روي سرويس هاي وطني از جمله پرشين بلاگ،بلاگفا،ميهن بلاگ و .... داريد به ورد پرس مهاجرت کنيد و از اون لذت ببريد و عطاي سرويس هاي وطني رو به لقايشان ببخشيد! از اولش هم اومدنم به اينجا اشتيـــباه بود!علت اين امر هم نياز به توضيحات زيادي داره که از حوصله اين مطلب خارجه شما هم ميتونيد با يه مقدار مطالعه در وبلاگستان و برو بچ آي تي نويس عزيز در مورد مزيت هاي وردپرس خودتون اطلاعات کسب کنيد!

پس شما هم به وردپـــــــــــــــــــرس عزيز بپيونديد و از اون لذت ببريد. اوصيکم به الوردپرس قبل الفوت الوقت...

نوشته شده توسط : در ساعت <#time#> روز دوشنبه، 1 امرداد، 1386
Comments نظرات شما لينک دائم مطلب افزودن مطلب:                                 



دوستان عزیز از اینکه مدتی به دلیل مشغله زیاد و کمی هم وب زدگی! قلم آزاد به روز نشد معذرت و تشکر بابت نظرات دوستانی که در این مدت لطف نمودند و ما را بی نصیب نگذاشتند.سعی میکنم از این به بعد بیشتر بنویسم.

با مطلبی برگزیده از آخرین رساله اینشتین که در آن به موضعگیری او در قبال فلسفه پرداخت شده میپردازم که نقل آن را شاید کم و بیش شنیده باشید.این است پایان یک تفکر و تعمق ژرف در علم که پایانش همانا رسیدن به ذات یکتا و یگانه خداوند و دین بی نظیر اوست.باشد که از آن درسی بگیریم تا با دیدی گسترده تر به جهان بنگریم.


برگزیده آخرین رساله اینشتین :

"عاقل میتواند دین حق را بیابد"

ادامه موضعگیری اینشتین در قبال فلسفه و فلاسفه:

من همچنین با یافته های فلسفی در مباحث فیزیک نظری نیز مخالف بوده و هستم و بارها تاکید کرده ام که "فقط از راه تجربه واستدلال مستحکم ریاضی میتوان در فیزیک نظری ارائه ی نظریه کرد" وگرنه ماهمچون ملاصدرا خواهیم شد که "افلاک" را از جنس "شیشه" میپنداشته!!

بعقیده من (اینشتین) درک ما از نظم عجیبی که بشکلی بی نهایت دراین عالم خلقت پی ریزی شده هرگز انتهاپذیر هم نخواهد بود. و هرچه دانش ما فزونی یابد درک ما از دقایق طبیعت نیز بیشتر و هم ظرافتمندانه تر خواهد شد. بنظر من "فیزیک نظری" عبارت است از:

"تضارب ذهن انسان در تجربه های حسی ملموس تا نتیجه ی صحیح بدست آید" و من(اینشتین) درامریکا این فرمول را "بنیاد فیزیک نظری" اعلام کرده ام:


( Reflection * Experiences = Acquaintance )

"تفکر" ضربدر  "تجربیات"  مساوی است با: "شناخت"   و به اختصار:
{ R * E = A }


و بعقیده من "فکر و تعقل محض "محرک ذهن انسان است بسوی درک هر واقعیت. فکر و تعقلی که با اندک تلاش می تواند قوانین پیچیده و دور از هر خیالبافی را که خداوند "این مهندس فیزیکی عالم خلقت" آنها را برهرجزء آن(عالم خلقت) حاکم وجاری ساخته است بفهمد و برای آنها "فرمولهای ریاضی قابل آزمایش ارائه دهد.یقینا (این فکر و تعقل که این
قدرت را دارد) هر تحقیق دیگری نیز در این عالم فیزیکی (نه در عالم متا فیزیکی) می تواند انجام دهد. پس: "دین و مذهب نیز- که توسط پیامبران دارای جسم(فیزیکی) ابلاغ می شوند با تعقل سالم قابل تحقیق هستند و وجدان هرعاقلی محرک وی بسوی تحقیق درمورد مذهب است.

نوشته شده توسط : در ساعت <#time#> روز چهارشنبه، 12 اردیبهشت، 1386
Comments نظرات شما لينک دائم مطلب افزودن مطلب:                                 



روز نوشت

روز نوشت:

نقد فیلم 300 رو در برنامه "پشت پرده"در شبکه 4  سیما دیدید؟ اگر ندیدید نقد فوق العاده خوبی را از دست دادید. نقدی بسیار جالب بود.البته برای کسانی که فیلم را دیده بودند.دکتر عالمی حرف های خوبی میزد...مثل همیشه با طمئنینه و با استناد به مدارک حرف میزد به دور از هرگونه تعصب! کلی نت در طول برنامه برداشتم!

حرف هایش یک جوری احساس قدرت به آدم میداد...حس بزرگی...احساس غرور..نقد بسیار جالبی بود ولی به قول دکتر عالمی ای کاش میشد تا چند تاریخ دان برجسته و ایران شناس میتوانستند در برنامه حضور داشته باشند تا بحث گرمتری میشد..دکتر عالمی حرف هایی میزد که از ته دل بود.در تمام طول برنامه به این فکر میکردم که ای کاش پیشنهادی مطرح شود تا به یاری بهترین کارگردانان و بازیگران ایرانی ما بتوانیم کاری کنیم تا جهانیان بیشتر با فرهنگ ما و تاریخ ما آشنا شوند و ما هم در این جهت حرکتی کنیم تا از قافله عقب نمانیم و اینقدر با فیلم های بی محتوایی که سر و ته آن یک کرباس است و از فیلم های هندی دست کمی ندارد سر مردم را بیهوده گرم نکنیم.دیگر جنگ جنگ رسانه هاست،کم کاری از خود ماست.خوشبختانه در آخر دکتر عالمی این پیشنهاد را مطرح کرد که امیدوارم این امر مورد بی توجهی واقع نشود..این حرکت صدا و سیما بسیار ستودنی است که مردم را آگاهانه به قضاوت وادار میکند.راستش همان طوری که در چند پست قبل گفته بودم میخواستم مطلبی در مورد این فیلم بنویسم ولی دیدم این فیلم هیچ حرفی برای گفتن ندارد.سراپا تخیل است و تحریف و جفنگ و به قول دکترعالمی شبیه یک گیم کامپیوتری ..! ولی برای آنان که دنبال حقیقت در تارخ نیستند خوراکی بسیار خوب است تا ما را بد جلوه دهند.ای کاش آن طور رفتار میکردیم که شایسته آن بودیم تا کار آن همه عظمت و شکوه تاریخی ما به این وضع آشفته تبدیل نمیشد تا کسی به خود اجازه دهد تا تاریخمان را به سخره بگیرد.تقصیر از خودمان است! دیگر آن شکوه ستودنی تا حد زیادی از دست رفته!

کاش میشد تا از این همه نیروی جوانان ما که به بطالت صرف میشود (یا اگر در راه پیشرفت صرف شود برای آن تلاش ها کسی ارزشی قائل نیست) استفاده میشد تا میتوانستیم آنچه میبودیم که باید می بودیم.همان عظمت قومی که بزرگترین و متمدن ترین قوم تاریخ بود تا اینچنین دست مایه تحریف تازه به دوران رسیده هایی که کل پیدایش تمدن وملیت آن ها به اندازه چند صدم تمدن ما نیست نشود...! چه درد بزرگی است...کاری باید کرد! حرف های زیادی داشتم ولی سخن کوتاه...

نوشته شده توسط : در ساعت <#time#> روز دوشنبه، 27 فروردین، 1386
Comments نظرات شما لينک دائم مطلب افزودن مطلب:                                 



قاطی پاتی...!


مدتی بود به ادبیات نپرداخته بودم...! چند روز قبل در کلاس شبکه! استاد به شعر بسیار زیبایی از استاد سخن فریدون مشیری اشاره کرد و بیت آخر رو دست مایه ای برای به رخ کشیدن جنس "مرد" به روی جماعت نسوان کلاس (و کلهم نسوان!) قرار داد که صد البته در آخر ایشان مجبور شدند به وجود صنعت مجاز در انتهای آن اشاره کنند تا اوضاع بی ریخت نشود!(مساله سر کم آوردن نبود ها! زهی خیال باطل!).حالا ارتباط این سه مقوله شبکه و ادبیات و جنگ بر سر فمینیسم رو با هم نمیدانم چیست! خدا آخر این کلاس را ختم به خیر کناد!

"عکس( یاد آور صحنه ای رمانتیک از فیلم تایتانیک!) شدیدا تزئینی بوده و هیچ ربطی هم به موضوع نخواهد داشت!"

 

و اما در مورد این شعر.. قبلا قطعه کوچک آخر از این شعر زیبا رو شنیده بودم و بعد از اون جریان با کمی جستجو متن کامل اون رو در کتاب پیدا کردم.شعر جستجو از مجموعه آواز آن پرنده غمگین...این هم بهانه ای شد تا به ادبیات که شاید جوری با اون انس گرفتم و دارم در این پست بپردازم.خدایش عمر دهاد! که دوباره بعد از مدتی (البته نچندان زیاد) دوباره ما را به هوس و حال و هوای ادبیات انداخت....و این هم قطعه جستجو که بسیار زیباست.بوی امید میدهد..."امید"....(این قسمت حرف هم قابل توجه بعضی ها بود!)

 

در پشت چار چرخه فرسوده ای کسی خطی نوشته بود...

"من گشته ام نبود تو دیگر نگرد نیست""

این آیه ملال در من هزار مرتبه تکرار گشت و گشت

چشمم برای اینهمه سرگشتگی گریست.

چون دوست در برابر خود می نشاندمش

 تا عرصه بگوی و مگو می کشاندمش

در جستجوی آب حیاتی در بیکران این ظلمت آیا

 در آرزوی رحم ؟

 عدالت؟

دنبال عشق ؟

دوست؟

ما نیز گشته ایم

"وآن شیخ با چراغ همی گشت"

آیا تو نیز چون او انسانت آرزوست؟ 

گر خسته ای بمان و اگر خواستی بدان

ما را تمام لذت هستی به جستجوست

پویندگی تمام معنای زندگیست

هرگز

 "نگرد نیست"

 سزاوار مرد نیست....

 

پی نوشت: "مرد" در بیت آخر مجاز از کل آدم هاست که در بالا نیز به داستان آن اشاره شد...! (بالاخره سر در نیاوردیم! ولی اگر ما چیزمنیست شدیـــــــــــــــم! نه!)

 

نوشته شده توسط : در ساعت <#time#> روز جمعه، 24 فروردین، 1386
Comments نظرات شما لينک دائم مطلب افزودن مطلب:                                 



روز نوشت


روز نوشت:

بابت اینکه چند وقتیه به روز نشدم شرمنده.مدتیه حال و حوصله هیچ چیز رو ندارم.باز هم دچار یه بحران فکری شدم!

گیر کردم...بر سر شاید یکی از بزرگترین دوراهی های زندگیم...تا میخوام کمی اوج بگیرم و نا امیدی و .. رو از سرم بیرون کنم و کنار بگذارم و دور بریزم دوباره چنان ضربه ای میخورم که تا بتونم خودم رو جمع و جور کنم و بلند بشم مدت زیادی طول میکشه...هرگز اهل شکایت نبودم ولی...

با شناختی که از خودم دارم کسی نیستم که ناامید بشم.ولی گاهی بدجور کم میارم...دیگه هیچ چیز نیست که برای من جذابیت داشته باشه.چیزی که تکزاری نباشه.از تکزار متنفرم...متنفر

گاهی بعضی حرف ها آنچنان بر آدم اثر میگذاره که روح آدم رو آزار میده...اون رو نا آروم میکنه.اثر این حرف وقتی از جانب کسی باشه که انتظارش رو هم از او نداری چنان روحت رو آزار میده که گاهی هیچ چیز نمیتونه اثرش رو خنثی کنه.یا اینکه بفهمی خود تو داری باعث آزار کسی میشی که....

 

این دوراهی که بر سرش گیر کردم بدجور آزارم میده....دو راهیی بدون هیچ علامت و نشون و راهنما...تنهای تنها سر این دوراهی بزرگ موندم.دو راهی که هر طرفش اونقدر با هم تفاوت دارند که...

خدایا به فریادم برس

فریاد نمیزنم

کاش میتوانستم نزدیکترت بیایم

تا صدایم را بشنوی....



 


نوشته شده توسط : در ساعت <#time#> روز دوشنبه، 20 فروردین، 1386
Comments نظرات شما لينک دائم مطلب افزودن مطلب:                                 



اولین پست 86

یه سلام دیگه به همه دوستان.خوب تعطیلات نوروز هم کم کم رفت و تموم شد.فقط مونده ۱۳ به در که احتمالا باید بارون باشه! موقع انداختن سبزه توی آب مواظب باشیدُاین سبزه های بیچاره رو هم کمتر گره بزنید بابا! گناه داره!

امیدوارم تعطیلات به شما خوش گذشته باشه و سالی خوب رو شروع کرده باشید و سالم و سر حال برید سر کارهاتون و به کار و کوشش و فعالیت و درس و ....برسید و چرخ این مملکت رو دوباره به چرخش در بیارید! فقط مواظب باشید این چرخه اوضاعش خیلی بی ریخته! یه دفعه نشکنه! لنگ که میزنه دیگه بشکنه که....الله اعلم...!

تو جریان این تکرار های زندگی گاهی خیلی فکر میکنم! امسال تموم میشه،سال دیگه میاد،سال دیگه تموم میشه سال بعد تر میاد و همین تکرار و تکرار و تکرار.یه دفعه چشم باز میکنی میبینی عمرت رفته و پیر شدی و ....گاهی وقتی بیشتر در این مورد فکر میکنم میبینم داریم چکار میکنیم؟ چی از خودمون یادگار میگذاریم؟ خوبی؟ بدی؟ درستی و پاکی یا نادرستی و کژی؟ اعمالی که فردا روز به دادمون میرسه یا اینکه اوضاعمون رو بدتر میکنه؟این سوال رو مطمئنم هر کسی تو ذهنش براش پیش میاد.کاش جوابشو هم میدونستیم! چقدر حرف نگفته تو سینه دارم!

 

 

یه سوال،یه جواب:

ای مـن! ای زنـدگـی !
در ميان اين پرسشهای تکراری،
در ميان زنجيره بی‌پايان بی‌ايمانان،
در شهرهای آکنده از ابلهان،
ای من، ای زندگی! به چه بايد دل خوش داشت؟
جواب:
به اينکه تو اينجايی
که زندگی هست و يگانگی
که نمايش بزرگ هنوز برجاست،
تا تو هم کلامی بر آن بيفزايی.
 


 و اما یه کم فیلمی....!

خلاصه این فیلم 300 به دستم رسید! همین الان بعد این که این مطلب رو پست کردم میرم تا این فیلم رو ببینم! ببینم چی داره که اینقدر همه جا خصوصا در وبلاگستان شلوغ کرده ! البته اونقدر نقد های مختلف از این فیلم شنیدم(شاید بالغ بر 20 30 نقد مختلف) که از اسم این فیلم بدم اومده!البته دلم میخواد تمام ذهنیت قبلیم رو راجع به ابن فیلم پاک کنم و بعد برم ببینمش. به بسیاری از این نقدها معتقد نبودم چون اکثرشون فیلم رو ندیده به نقدش قلم برداشته بودند و یه طرفه میرفتن...وقتی فیلم رو دیدم  اونوقته که میشه نسبت به این فیلم واکنش نشان بدم و نقدش کنم ،نه مثل دوستانی که فیلم رو ندیده نقدش کردند و همه رو متحم کردند...تقصیر ما نیست.عجولیم عجول!

 

فیلم جنجال بر انگیز ۳۰۰ که در تاریخ ۹ مارس بر روی پرده رفت

کلی فیلم های معروف دیگه که خیلی وقته دنبالشون هستم هم به دستم رسید از جمله " و اینک آخر الزمان(Aplocalipto) اثر برادر مل گیبسون"


و اینک آخر الزمان                                     بابل

همچنین "بابل(Babel) با بازی برادر بزرگوار جناب برد پیت...!" و کارگردانی  Alejandro González Iñárrit همون كارگردان خوش قريحه است كه فیلم فوق العاده ۲۱گرم۲۱ Grams رو ازش ديديد،میگن داستان فيلم به راحتي بر حضور بازيگراني مثل براد پيت Brad Pitt و كيت بلانشت Cate Blanchett غلبه داره و شما به فكر اين هم نمي افتيد كه اين فيلم چندتا ستاره هم داره!همچنین این فيلم جايزه بهترين فيلم درام گولدن گلوب Golden Globe Award ۲۰۰۶ رو هم مال خودش كرده و نامزد دریافت جایزه اسکار 2007 هم شده

راستی شاید بعد از دیدن این فیلم ها یه پست ویژه برای نقدشون بنویسم...پس فعلا

نوشته شده توسط : در ساعت <#time#> روز یکشنبه، 12 فروردین، 1386
Comments نظرات شما لينک دائم مطلب افزودن مطلب:                                 



آخرین پست 85


یه سلام گرم به تمامی اهالی قلم آزاد و شرمنده بابت اینکه این مدت به دلیل پاره ای از مشکلات نتونستم به روز کنم.این آخرین پست امسال رو هم میگذارم.سال نو رو هم به تمام دوستان و آشنایان تبریک عرض میکنم و امیدوارم سالی خوب توام با موفقیت و بهروزی داشته باشید.البته سال پیش که سال چندان خوبی برای من نبود به خاطر دلایل زیاد.ایشالا که سال آینده جبران امسال رو بکنه.

و اما مطلبی در مورد نام روزهای 1 تا 13 فروردین.این روزها هرکدام در تقویم هجری شمسی مربوط به زرتشتیان بدین صورت نام گذاری شده و بعضا با نام فصل های ما هم یکی هست.گفتم نام اون ها رو اینجا بنویسم تا با یه دید مختلف و دور از مطالب تکراری به سراغ سال نو بریم.

نام این روزها به قرار زیره:

اول فروردین:    اورمزد به معنای پاکان

دوم فروردین:   وهومن به معنای نیک

سوم فروردین:   اردیبهشت به معنای راستی

چهارم فروردین:  شهریور به معنای مدینه فاظله

پنجم فروردین:  سپندار مزد به معنای فروتنی

ششم فروردین:  خرداد به معنای تندرستی

هفتم فروردین:  امرداد به معنای جاودانگی

هشتم فروردین:  دی به آذر به معنای آفریدگار

نهم فروردین:  آذر به معنای آتش

دهم فروردین:  آبان به معنای آب

یازدهم فروردین :  خور به معنای خورشید

دوازدهم فروردین:  ماه به معنای ماه

سینزدهم فروردین: تیز به معنای ستاره ای در آسمان

 

راستی همزمان با نوشتن این مطلب بارون قشنگی میباره که صداش باعث آرامش میشه....یاد خاطره ای  افتادم از دوستی...

 میگفت: وقتی با یک نفر زیر باران راه میروی یا آنقدر به او نزدیک شو که زیر چتر او قرار بگیری یا آنقدر از او فاصله بگیر تا چتر خودت را باز کنی چون وقتی با یک کم فاصله زیر لبه چتر کسی راه بروی هم او معذب میشود و هم خودت خیس میشوی....

به نظرم این نکته اگه درست بهش فکر کنی بهت یه ایده خوب و بزرگ میده...نظر شما چیه؟

 

راستی در کتابی یه مطلبی خوندم که اون هم در نوع خودش مثل جمله بالا ایده های خوب و بزرگی به فرد می ده اون خط از کتاب رو کامل مینویسم:

از عاشق شدن نترس.یک ضرب المثل چینی میگه "نور رو دنبال کن حتی اگر تو را به بیراهه هدایت کند"... پس نباید از این که عاشق بشوی و خطر کنی هراس داشته باشی.عشق میتواند مس تو را به طلا تبدیل کند...

 

راستی از این که کمی این پست به هم ریخته بود و احیانا مطالب هیچگونه ربطی به هم نداشتند کمال پوزش رو میطلبم!!! گاهی مطالبی رو که باهاش مواجه میشم و از دید خودم مفید و جالب به نظر میرسه رو اینجا میگزارم و بخاطر همین یه کمی این پست قاطی شد! اینجا هم شد مثل وضعیت خونه ها نزدیک عید به علت خانه تکانی!

آرزومند بهترین و شاد ترین اوفات در کنار خانواده هاتون در ایام عید برای همه شما عزیزان هستم.....با قطعه ای از فریدون مشیری مطلب رو به پایان میبرم.شاد باشید و به وسعت آسمان بی کرانه آبی

 

ز پیش حادثه باید که پای پس نکشیم...

مگر کم از خاکیم؟

نفس کشید زمین

ما چرا نفس نکشیم؟

"فریدون مشیری"


پی نوشت: در همین رابطه،   واژه نامه نوروزی(طنز)

 


نوشته شده توسط : در ساعت <#time#> روز یکشنبه، 27 اسفند، 1385
Comments نظرات شما لينک دائم مطلب افزودن مطلب:                                 



عکس رخ محبوب ،امشب در ماه

پست ویژه:

با اینکه تازه پست جدید زده بودم ولی یه مورد بسیار ویجه !! و 1 فوریتی  پیش اومد و علیرغم اینکه توجه خوانندگان رو به پست قبلی جلب میکنم ،دعوت میکنم که این پست ویجه رو هم مطالعه کنید...!

 

امشب شب موعود است.یه شب تاریخی دیگر! مرد نورانیمان امشب باری دیگر جهانیان را خیره خواهد کرد. امشب بار دیگر تاریخ تکرار میشود.

امشب٬ در ساعات اولیه بامداد پدیده ای نجومی٬ ملکوتی٬روحانی روی میدهد که ساکنان نیمی از کره زمین آن را میبینند و کشور ما هم از موقعیت نسبتا مناسبی برای رصد این پدیده برخوردار است. خسوف یا ماه گرفتگی.

ماه ساعت ۱:۰۰ بامداد روز یکشنبه ۱۳ اسفند وارد نیم سایه شده و خسوف آغاز میشود.آغاز گرفتگی کلی در ساعت ۲:۱۴ است. ماه یک ساعت و ۱۳ دقیقه پشت سایه کامل زمین است و ساعت ۳:۲۷ از آن در میاید ....

نکته علمی:  بر خلاف کسوف٬ رصد خسوف کاملا بی خطر است و تنها وسیله لازم برای دیدن ماه٬ یک زیرانداز و یه فلاکس چای داغ است.چه چیز بهتر از دیدن رخ محبوبمان در ماه؟ امشب رو از دست ندید...

نتایج اخلاقی:

- از آنجاییکه قبل از آنکه دانشمندان به نتایج علمی دست پیدا کنند همه اکتشافات و نتایج علمی٬ هنری٬ اخلاقی٬ پزشکی٬ نجومی در آیات الهی وجود داشته بی خطر بودن رصد خسوف و زیرانداز و فلاکس چایی با نمایش رخ امام معظم٬ رهبر انقلاب در اوایل انقلاب بی ارتباط نیست و دقیقا به همین علت بوده که روی مبارک ایشان را در ماه زیارت کردیم نه در خورشید.

 - و باز از آنجائیکه رئیس جمهور محترم وقت  رهرو شماره یک امام بزرگوارمون هستند و هم چون معصومین نورانی و هاله به سر٬ به دفتر ریاست جمهوری پیشنهاد میشود که فرصت را مغتنم دانسته و در ساعات باقی مانده اعلام کنند که روی رئیس جمهورمان امشب بر روی ماه به نمایش خواهد درآمد و نیمی از کره زمین این پدیده سال۷-۲۰۰۶ را زیارت خواهند کرد.

- بدشانسی که امام آوردند این بود که ظهور سیمای مبارکشون در ماه با خسوف تلاقی نکرد . اما اینبار میتوانیم بگوییم خداوند پرده ای بر ماه کشید تا فرصتی دیگر به بدکاران جهان دهد تا توبه کنند چون در غیر اینصورت نور ملکوتی سیمای رئیس جمهورمان بدکاران را روی زیر انداز و کنار فلاکس چایشان میخکوب میکرد.

وعده دیدار ما:

زمان:ساعت صفر عاشقی

مکان:  زیر نور ماه برای استقبال از این واقعه بزرگ...

وسایل لازم: قالیچه یا زیر انداز-فلاکس چای-دوربین یا در صورت مایه دار بودن تلسکوپ شخصی!!-مقداری آب( جهت موارد اورژانسی بر اثر بی هوشی هنگام مشاهده تصویر کذایی) و وسایل لازم دیگر!

نوشته شده توسط : در ساعت <#time#> روز شنبه، 12 اسفند، 1385
Comments نظرات شما لينک دائم مطلب افزودن مطلب:                                 



شهر هرت!



چندی پیش در جمعی دوستانه نشسته بودیم و گپ میزدیم که یکی از دوستان از سر کنجکاوی و شیطنت ناخداگاه به کلمه هرت! اشاره کرد و گفت این که میگن شهر هرت! این یعنی چه؟و خواستار تاریخچه و دودمان آن لفظ کذایی فلک زده شد! در ادامه جوابیه ای آماده کرد
یم با اندکی تلخیص که تقدیم این دوست عزیز میشود تا با خصوصیات این کلمه بیشتر آشنا شود ! امیدواریم جواب خود بگیرد! البته لیست خصوصیات سر به فلک میزند و در اینجا تنها بخش کوچکی از آن ذکر گردیده... خدایش عمر دهااااد که با اشاره به این کلمه ما را بر آن داشت که ما هم تلمیحی داشته باشیم بر خصوصیات شهر هرت تا با آن بیشتر آشنا شویم!

نکته! : شهر هرت قابلیت گسترش به کشور هرت را نیز دارا میباشد!

و اما:

شهر هرت جايي ست كه رنگهاي رنگين كمان مكروهند و رنگ سياه مستحب...

شهر هرت جايي ست كه اول ازدواج مي كنند بعد همديگر را مي شناسند...

شهر هرت جايي ست كه همه بدند مگر اينكه خلافش ثابت بشه...

شهر هرت جايي ست كه دوستت بعد از شنيدن حرفات ميگه كه دوباره لاف زدي؟خالی بند!...

شهر هرت جايي ست كه بهشتش زير پاي مادراني ست كه حقي از زندگي و فرزندو همسر ندارند...

شهر هرت جايي ست كه درختان علل اصلي ترافيكند و بريده مي شوند تا ماشين ها راحتتر برانند...

شهر هرت جايي ست كه كودكان زاده ميشوند تا عقده هاي پدر مادرشان را درمان كنند...

شهر هرت جايي ست كه شوهرها انگشتر الماس براي زنانشان مي گيرند ولي حوصله ي 5 دقيقه قدم زدن با همسرانشان را نداند...

شهر هرت جايي ست كه همه با هم مساويند و بعضي ها مساويتر...( یاد پروین اعتصامی با آن شعر زیبایش به خیر! )


تصاویری منصوب به شهر هرت را در بالا نظاره گر هستید!


شهر هرت جايي ست كه با ميلياردها پول و بعد از چندين ماه فقط مي توان براي مردم مصيبت زده چند چادر بر پا كرد...

شهر هرت جايي ست كه هرشب بخوابی و صبح ببینی یک قانون جدیدتر تصویب کرده اند که جایگزین دیروزی شده...

شهر هرت جايي ست كه ضابطه از گنجینه لغات آن حذف شده و رابطه جایگزین آن شده است...

شهر هرت جایی ست که تنها اسکناس دوای درد همه مشکلات است ...

شهر هرت جايي ست كه خنده عقل را زايل مي كند...

شهر هرت جايي ست كه مردم سوار تاكسي مي شن زود برسن سر كار كار كنند تا بتونند پول تاكسي شون رو در بيارند...

شهر هرت جايي ست كه گريه محترم و خنده محكومه...

شهر هرت جايي ست كه دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه ابلهانه مزخرف و ...است...

شهر هرت جايي ست كه وقتي از يه دختر مي پرسن مي خواي با اين آقا زندگي كني جواب ميده نمي دونم هر چي بابام بگه

شهر هرت جايي ست كه وقتي مي خواي ازدواج كني 500 نفر رو بايد دعوت كني شام بدي تا بعدن پشت سرت كلي از بدي و زشتي و نفهمي و بي كلاسيت حرف بزنن...

شهر هرت جايي ست كه نميشه رفت رو پشت بومش مگر اينكه از يه طرفش بيافتي پايين...

شهر هرت جايي ست كه...

.

.

.

خدايا اين شهر چقدر به نظرم آشناست!!!!!!!! آره... مثل اينكه ......

چقدر دلم میخواست به بعضی دیگر از خصوصیات این شهر اشاره ای داشته باشم،ولی ....



راستی شما تا به حال به کلماتی نظیر هرت! برخورده اید که برایتان جالب باشد و باعث ایجاد حبابی در بالای سرتان با علامت سوالی در درون آن شده باشد؟

نوشته شده توسط : در ساعت <#time#> روز شنبه، 12 اسفند، 1385
Comments نظرات شما لينک دائم مطلب افزودن مطلب:                                 



شوق حضور!

با توجه به حضور اخیر دولت در استان آباد و و غیر محروم! ما گیلان و دادن وعده هایی به قول معروف سر خرمن و بیهوده از قبیل احداث باشگاه و پارک و استخر و تخمه فروشی و احداث یک شعبه دانشگاه در پاشا کلاه سفلی!! برای استفاده آحاد ملت شهید پرور که در صورت وجود هم دردی از ما دوا نخواهد کرد و دور از ریشه نگری و نگاهی عمقی به مشکلاتی مانند بیکاری و هزاران مشکل دیگر، این سفر به قول مقامات شامخ استانی دستاورد های عظیمی داشت که پس از رفتن وی آنالیز دستاورد ها را در شبکه محلی مان یعنی باران !توسط افاضات شیوای مقامات استانی شاهد بودیم! بگذریم تا ما را ف..ی..ل..ت..ر نکرده , و در اینجا را تخته نکرده اند!

بجز ایرادات و صحبت هایی که این مقام شامخ درمورد وضع استان نمودند در ارتباط با انرژی محترم هسته ای هم که به حق و انصاف حق مسلم ماست!! و روزهایی و ماه ها و سالهایی چند صحبت ها همه پیرامون آن است و در اخبار جای جد بزگوارش یعنی واژه آشنای نوار غزه!!! را هم گرفته و گمان بر آن شده که دیگر نه نیازی به آب داریم و نه نیازی به نان ! حتی این مسئله پا را فراتر گذاشته و از نان شب هم واجب تر شده و حتی بچه دبستانی هم دیگر در مورد آن اظهار نظر میکند،در میان جمعیتی که آمده بودند تا از آن چهره نورانی پرتوی برگیرند! و نامه فدایت شوم نثارش کنند،قبل از دادن وعده ها،طبق روال همیشگی ایراد نمودند.با نگاهی بر این ایرادات نا خداگاه به یاد خاطراتی شیرین از اعمال پدیده های قرن افتادیم و بسی باعث سرور خاطرمان شد.

عملیات ژانگولر و محیرالعقول گروه هفت صندوقی در خیل باشکوه مردم مشتاق و همیشه در صحنه! البته عکس متعلق به استان دیگر است!

 

در زیر مطلب جالب و فکاهی میخوانید که به طور اتفاقی توسط آشنایی به دستم رسید و در اون به رفرنس هم اشاره ای نشده ،به هر حال هرکه است صد آفرین بر ذوق و قریحه او که نویسنده ای چیره دست و تواناست!!

در ادامه این مطلب را با اندکی ویرایش و اضافات توسط اینجانب میخوانید:

 

انرژي هسته اي، دونه اي يا بسته اي؟

توصيه اكيد من به تمام رييس جمهورهاي جهان، خصوصا آنهايي كه مدرك دكترا در رشته فنی! دارند و از طبقه نوابغ اند و در دانشگاه هاي مملكت خودشان هم مدتي تدريس كرده اند، اين است كه در هنگام تعريف كردن داستانهاي علمي-تخيلي، يك جوري اين داستانها را تعريف نكنند كه حضار فكر كنند اينها واقعي است و توصيه اكيدتر من به اين قبيل رييس جمهورها، به خصوص از نوع «تاييدشده» و «نوراني» آن است كه يك وقت خودشان داستان هايي كه مي سازند را باور نكنند كه مصيبت است. حالا حيف كه من حال و حوصله صدور توصيه هاي بيشتر از اين را ندارم و الا توصيه ميكردم كه اگر رييس جمهوري احساس مي كند دو توصيه بالا رويش اثر ندارند، دست كم به جاي كتاب هاي مربوط به معجزات هزاره سوم، يك مقداري كتاب هاي ايزاك آسيموف و ژولورن را بخواند كه اگر خواست اين چنين داستان هايي را توليدكند و در اين زمينه به «خودباوري» برسد، به جاي داستان علمي-تخيلي، افسانه دخترفقير و شاهزاده عاشق خلق نكند...

خب حالا برويم سراغ اصل مطلب:

بر اساس قطعه فيلمي كه مربوط به يكي از سخنراني هاي آقاي احمدي نژاد است و بر روي اينترنت منتشر شده است، بنا به گفته رئيس جمهور، يك معلم آموزش وپرورش در تماس با ايشان، گزارش ميدهد كه يكي از دانش آموزان وي توانسته است در منزل به انرژي هسته اي دست يابد، ولي دكتر هم كه بنا به سابقه علمي، بسيار موشكاف و ريزبين هستند، دستور مي دهند تا سازمان انرژي اتمي سريعا به اين موضوع رسيدگي كند. عده اي از برجسته ترين دانشمندان اين سازمان كه باز هم بنا به گفته دكتر احمدي نژاد، متوسط سني آنان كمتر از بيست و چهار سال است، موضوع را بررسي و پس از اينكه از نزديك مشاهده ميكنند كه اين دختر خانم نابغه توانسته است با يك سري وسايل معمولي در منزل به انرژي هسته اي دست يابد، موضوع را تأييد ميكند و بلافاصله اين دانشمند نوجوان توسط سازمان انرژي اتمي جذب مي شود و هم اكنون تحت تدابير شديد امنيتي يا به قول رئيس جمهور با اسكورت و محافظ، از دانش وي نهايت استفاده ميشود.

متأسفانه همان طوري كه انتظار ميرفت، باز هم جمعي از منتقدان هميشگي و تخريب گران حرف هاي دولت اصولگرا، به جاي افتخار به چنان دانشمندان و نوابع و چنين رئيس جمهور دانشمند نوابغ پروري، اين مسئله را دستاويزي براي حمله به جناب دكتر احمدي نژاد كرده اند تا جايي كه حتي ـ نغوذ بالله ـ در وجود چنين دانشمندي شك كرده اند.

در پي اين پيشامد، كليه پرسنل «دوربرگردان» به حالت آماده باش درآمده و براي جلوگيري از شيوع شايعات، بسيج همگاني براي يافتن و گفتگو با اين دانشمند نوجوان آغاز شد كه پس از 2/2637 ساعت كار و جستجوي مداوم، خوشبختانه به نتيجه رسيد و حاصل گفتگوي تلفني زير شد كه مي خوانيد:

د.ب (دوربرگردان): سلام.

ن.ن.ه (نابغه نوجوان هستهاي): سلام.

د.ب: ميشه خودت رو معرفي كني؟

ن.ن.ه: من همون دختر خانم دبيرستاني هستم كه تونستم توي هال پذيراييمون به انرژي هسته اي برسم.

د.ب: لطفا بيشتر توضيح بده.

ن.ن.ه: همونطور كه گفتم، من تونستم به تعداد زياد به انرژي هسته اي برسم و روش من يك روش بين علومي و منحصر به فرده، به طوري كه علاوه بر ابزار آلات فيزيكي، از فرايندهاي انساني هم استفاده كردم.

د.ب: لطفا بيشتر!

ن.ن.ه: و البته بايد از خانم زيستمون و خانم شيميمون و خانم فيزيكمون هم تشكر كنم، اما از همه بيشتر از خانم دينيمون كه اين خودباوري رو به من دادن كه بفهمم به انرژي هسته اي رسيده ام و بعد هم به آقاي احمدي نژاد خبر دادند

د.ب: آه .... بيشتر!

ن.ن.ه: و بيشتر از همه از آقاي دكتر احمدي نژاد كه اون آقاپسرهاي نابغه رو فرستادن كه اونها هم تأييد كردن كه من با يك روش خيلي جديد به انرژي هسته اي دست پيدا كردم و بعد هم من رو با دو تا ماشين خوشگل اسکورت كردن ... از همه خيلي ممنونم.

د.ب: خيلي متشكرم. حالا ميخوام كمي درباره تكنيك منحصر به فردت برامون توضيح بدي.

ن.ن.ه: نميتونم... آخه گفتن نگين.

د.ب: من واقعا درك ميكنم، ولي ببين تو بايد شرايط رو درك كني ... الان خيلي ها منكر قضيه شدن و حيثيت آقاي دكتر احمدي نژاد در خطره.

ن.ن.ه [با بغض]: ولي آخه اون آقا حراسته گفته اگه چيزي بگم، منو ميفرسته با مادرم بيام.

د.ب: من خودم با اون آقاهه حرف ميزنم... ببين اگه تو حرف نزني، آقاي احمدي نژاد ممكنه اذيت بشن.

ن.ن.ه [با گريه]: الهي هركي آقاي احمدي نژاد رو اذيت كنه، جز جيگر بگيره ... الهي كور بشه ... الهي انرژي هسته اي تو گلوش گير كنه ... .

د.ب: چي تو گلوش گير كنه؟!

ن.ن.ه: انرژي هسته اي!

د.ب: بيشتر توضيح بده لطفا.

ن.ن.ه: يه روز من داشتم توي آشپزخونه مون انرژي هسته اي ميگرفتم كه مامانم دعوام كرد و گفت: همه جا پوست هسته هاي زردآلو ريخته و ديگه حق ندارم تو خونه انرژي هسته اي بگيرم. منم يواشكي رفتم تو اتاق داشتم زيرزيركي انرژي هسته اي ميگرفتم، كه يهو ديدم داداش كوچيكم داره سرفه ميكنه ... به خدا من نفهميدم خورده و جسته تو گلوش...

د.ب: عجب! تو ميدونستي كه انرژي هسته اي خطرناكه؟

ن.ن.ه: من اصلا اون موقع نميدونستم دارم چي كار ميكنم. فكر ميكردم دارم هسته زردآلو ميشكنم. بعدا كه خانم دينيمون گفتن كه ما ميتوانيم و بايد به خودباوري برسيم، كمكم فهميدم به اين كار ميگن انرژي هسته اي.

د.ب: به كدوم كار؟

ن.ن.ه: به اين كار كه هسته زردآلو بشكنيم و بخوريم... آخه خانم زيستمون هم ميگفت كه ما از خوراكي ها انرژي ميگيريم و مخصوصا هسته ها و دانه هاي روغني خيلي انرژي دارن ... بعدنش من اينا رو به داداشم گفتم و ما هر روز انرژي هسته اي داشتيم.

د.ب: چطوري؟

ن.ن.ه: اولش قلك هامون رو شكستيم و رفتيم از مغازه حسين آقا يك چكش خوب خريديم. بعدنشم اون كشيك ميداد كه مامان نياد و من دونه ها رو ميشكستم و بعد هم با هم انرژي هسته اي ها رو تقسيم ميكرديم؛ دو تا من، يكي اون.

د.ب: بعد چي شد؟

ن.ن.ه: گفتم كه ... خانوم دينيمون كه اينو فهميدن، گفتن به داداش محمودشون ميگن ... من اول نفهميدم داداش محمود ايشون كيه، ولي بعدا فهميدم منظورشون آقاي احمدي نژاده ... آقاي دكتر هم بقيه نابغه ها رو فرستادن و بعد كه اونها يك مقداري از انرژي هسته اي هاي من و داداشم خوردن خيلي خوششون اومد و گفتن برم پيش اونها ... بعد هم به دستور آقاي رييس جمهور من رو با اسكورت آوردن اينجا.

د.ب: الان اونجا چي كار ميكني؟

ن.ن.ه: روزي حدود 220 انرژي هسته اي ميگيرم و بعد از غني سازي ميفرستم براي نوابغ جوان.

د.ب: غني سازي؟

ن.ن.ه: مامانم ميگفت «بو دادن».

د.ب: برنامه آتي شما چيه؟

ن.ن.ه: ميخوام انرژي هسته اي بادوم هندي رو هم بگيرم. آقاي آقازاده خيلي از اين كار حمايت كردن و از هسته هاي هندي و پاكستاني خوششون مياد.

د.ب: درخواست شما از مسئولان چيه؟

ن.ن.ه: اينه كه قدر ما رو بيشتر بدونن ... واقعا اگه از ما بيشتر حمايت بشه و ابزارهاي لازم رو در اختيار ما بذارن، خيلي راحت ميتونيم از قله هاي علم و اختراع و انرژي بالا بريم ... من الان خودم سه ساعته كه به رانندم گفتم يك چكش خوب برام بگيره، هنوز پيداش نشده ... ها، راستي داداشم رو هم بيارن، دستم درد گرفت تنهايي اين همه انرژي هسته اي درست كردم..

نوشته شده توسط : در ساعت <#time#> روز دوشنبه، 7 اسفند، 1385
Comments نظرات شما لينک دائم مطلب افزودن مطلب: